بخشی از کتاب گرگهای مرسی فالز : لرزش Shiver :
دراز کشیدن روی برف را بیاد دارم، نقطه گرم ، قرمز و کوچکی که به سردی می گرایید، احاطه شده توسط گرگها. آنها مرا می لیسیدند ، گاز می گرفتند، به بدنم دندان می زدند، فشار می دادند، پیکرهای بهم چسبیده شان جلوی آن گرمای اندکی را که خورشید ارزانی می داشت می گرفت. یخ روی یال آنها می درخشید،و نفسشان اشکال مبهمی را می ساخت که در اطراف ما معلق بودند.بوی مطبوع پوششان بوی سگ خیس و برگهای در حال سوختن را در سرم تداعی می کرد، خوشایند و وحشت انگیز.زبانهایشان پوستم را ذوب می کرد، دندانهایشان بی پروایانه آستین هایم را می دریدند و در موهایم می رفتند ، در برابر استخوان ترقوه ام، نبض گردنم فشار می آوردند.

 

دانلود در ادامه مطلب